کد خبر: 1358797
تاریخ انتشار: ۲۷ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۲۳:۴۰
حمیدرضا‌شاه‌نظری

پیروزی نظامی یک رویداد است؛ اما هر رویدادی برای بدل شدن به «واقعیت تاریخی» نیازمند عبور از دریای بیکران تفسیر، روایت و معنا است. پیام اخیر رهبر معظم انقلاب اسلامی، حضرت امام خامنه‌ای در روز پاسداشت فردوسی، درست در همین نقطه عبور ایستاده است؛ جایی که از «آغاز مسئولیتی تازه» برای رسیدن به پیروزی نهایی سخن می‌رود و یک بازتعریف هستی‌شناختی از مفهوم «پیروزی» ارائه می‌شود؛ پیروزی، نه صرفاً در انهدام نظامی دشمن، که در غلبه فرهنگی و زبانی بر دشمن معنا می‌یابد. از این منظر، آنچه در میدان نظامی رقم خورده، صرفاً امکان پیروزی را فراهم کرده، اما خود پیروزی در گرو بعثتی هنرمندانه است که حماسه مردم را از قالب یک خاطره زودگذر به ساختاری از معنا، هویت و حماسه تبدیل می‌کند. 
هر جامعه‌ای که دچار «شوک جنگ» می‌شود، با یک دوگانگی روبه‌رو است؛ یا تجربه زیسته خود را از طریق نظام‌های نمادین و روایی به یک «منبع هویتی پایدار» تبدیل می‌کند یا آن تجربه به مرور توسط روایت‌های رقیب یا با بی‌تفاوتی درونی بلعیده می‌شود. در متن پیام رهبری، عبارت «داستان‌های اسطوره‌ای فردوسی، واقعیت زندگی و شخصیت قهرمانانه مردم ایران بوده است»، در واقع یک نظریه‌پردازی درباره یک سازوکار شناختی است؛ اسطوره، در اینجا نه یک افسانه کهن، بلکه یک «قالب پیشینی ادراک» شمرده شده که به مردم اجازه می‌دهد فاجعه و حماسه را نه به مثابه امری بیگانه، بلکه به مثابه تحقق همان الگو‌های کهن هویتی خود درک کنند. به عبارت دیگر، شاهنامه پیشاپیش «چارچوب ادراک» ایرانیان را ساخته است؛ آنچه در جنگ رخ داده، تکرار یک کهن‌الگو بوده نه ورود به امری ناشناخته و دقیقاً همین‌جاست که نکته راهبردی مهمی وجود دارد؛ این کهن‌الگو تنها در صورتی زنده می‌ماند که پیوسته بازاجرا و بازآفرینی شود و این دقیقاً همان جایی است که رهبری مسئولیت را از دوش رزمنده برمی‌دارد و بر دوش هنرمند و اهل فرهنگ می‌گذارد و هنرمندان را به بعثتی در امتداد بعثت مردم فرا می‌خواند. 
در سطحی عمیق‌تر، می‌توان این پیام را پاسخی به یکی از بنیادی‌ترین پرسش‌های فلسفه سیاسی درباره شرایط پس از جنگ خواند: «آیا می‌توان از دل تجربه‌ای تروماتیک (همچون جنگ تحمیلی)، یک هویت غیرتروماتیک و آینده‌ساز بیرون کشید؟» پاسخ رهبری مبتنی بر یک «تفسیر مقاومت» است؛ جنگ، اگر صرفاً به مثابه آسیب ثبت شود، به زخمی بازمانده در حافظه جمعی بدل می‌گردد، اما اگر به واسطه «زبان و هنر» به روایتی از «پهلوانی، جوانمردی و ایمان» ترجمه شود، تبدیل به منبعی برای «استقلال تمدنی» و «قدرت تمدنی» خواهد شد. به همین دلیل، ایشان با صراحت از «تهاجم زبانی، فرهنگی و سبک زندگی امریکایی» سخن می‌گویند. در این نگاه، جنگ هویتی پس از جنگ نظامی، نبردی بر سر «نظام طبقه‌بندی و معنابخشی به واقعیت» است. دشمن شکست‌خورده در میدان، اگر بتواند واژگان، مفاهیم و الگو‌های سبک زندگی خود را همچنان به عنوان عناصری «طبیعی» و «مدرن» در جامعه پساجنگ بازتولید کند، در واقع پیروزی نظامی را از محتوا تهی کرده است. از این رو، «پدافند زبانی» که رهبری بر آن تأکید دارد، نه یک امر جانبی، بلکه هسته مرکزی سیاست بقای یک تمدن است. تمدنی که «زبان خود» را به مثابه چارچوب ادراک از دست بدهد، حتی با حفظ مرز‌های جغرافیایی، به تدریج استقلال معرفتی خود را واگذار خواهد کرد و از این‌روست که رهبری «بعثت هنرمندان» به تأسی از فردوسی بزرگ را در ادامه «بعثت مردم» تکلیفی بزرگ به شمار می‌آورند. در اینجا، مسئولان نظام وظیفه دارند «زیرساخت‌های پدافند زبانی» را طراحی کنند؛ از الزام به کارگیری واژگان فارسی معادل در رسانه‌های ملی و فضای مجازی گرفته تا حمایت از توسعه زبان فارسی به خصوص ادبیات مقاومت در سطح جهانی برای مقابله با روایت دشمن. مردم نیز وظیفه دارند «مصرف فرهنگی خود» را از تولیدات بومی و هویت‌محور انتخاب کنند و خود به مولدانی فعال در فضای مجازی و حقیقی بدل شوند. جنبش فرهنگی، زمانی به پیروزی می‌رسد که هر خانواده ایرانی، یک راوی حماسه، یک مرزبان زبانی و یک هنرمند کوچک در خانه داشته باشد. 
از طرفی «بعثت مردم» و «بعثت هنرمندان» دارای رابطه‌ای مکمل و در عین حال فزاینده است. بعثت مردم، ماده خام تجربه است؛ آتش، خون، ایثار و پیروزی. اما این ماده خام ذاتاً «ناتمام» است، زیرا فاقد قالب و صورت (فرم) پایدار است. بعثت هنرمندان، یعنی فردوسی‌وار، این ماده خام در قالب کلمه، روایت، تصویر، موسیقی و معماری ریخته شود و به آن «صورتی» بخشیده شود که در برابر فرسایش زمان مقاومت کند. درست به همان سان که فردوسی، خاطره پراکنده یک قوم را در صورت شاهنامه، به هویتی جهانگیر تبدیل کرد. اما تفاوت عصر کنونی در «مقیاس و تنوع تهدید» است. امپراتوری رسانه‌ای امروز، با بهره‌گیری از هزاران زبان و قالب هنری، هر روز در حال بازنویسی تاریخ و بازتعریف خوب و بد و قهرمان و ضدقهرمان است. از این رو، خیزش هنرمندان امروز، نمی‌تواند یک فرد واحد باشد؛ باید یک جنبش جمعی، چندوجهی، شبکه‌ای و جهانی باشد و هزاران اثر حاوی حماسه و مقاومت ملت ایران در قالب فیلم، بازی رایانه‌ای، رمان گرافیکی، پادکست و ابرپروژه‌های واقعیت مجازی. اینجاست که نقش مسئولان در «برنامه‌ریزی و تسهیل‌گری» تعیین‌کننده است؛ ضرورت انجام اقداماتی، چون تصویب «قانون حمایت از تولیدات فرهنگی مقاومت‌محور»، ایجاد «صندوق سرمایه‌گذاری خطرپذیر فرهنگی» برای پروژه‌های نوآورانه، راه‌اندازی «رشته‌های میان‌رشته‌ای حکمرانی فرهنگی و زبان‌شناسی مقاومت» در دانشگاه‌ها و دیپلماسی فرهنگی فعال برای صادر کردن روایت پیروزی ملت ایران به جهان. در مقابل، مردم نیز می‌توانند با «مصرف هدفمند، نقد سازنده و مشارکت در تولید محتوا»، ضلع دیگر این مثلث را تکمیل کنند. یک جنبش فرهنگی، اگر «از بالا» و صرفاً دولتی باشد، خشک و بی‌محتوا می‌ماند؛ اگر «از پایین» و صرفاً مردمی باشد، پراکنده و ناپایدار است. موفقیت در «پیروزی میدان فرهنگی پس از پیروزی میدان نظامی» در گرو طراحی یک «نقشه راه سوم» است؛ هدایت هوشمندانه حاکمیت، با آزادی عمل و مالکیت مردمی بر محتوا و جهت‌گیری برای پدافند زبانی و فرهنگی در برابر دشمن و توسعه فرهنگ جهانی مقاومت. 
پیروزی نهایی، آن نقطه‌ای نیست که دشمن دیگر توان شلیک نداشته باشد؛ پیروزی نهایی، آن زمان است که جامعه پساجنگ، چنان نظام معنایی مقاومت را درونی کرده باشد که دشمن در هر جنگی خود را از پیش باخته بداند و فکر جنگ را از سر خود بیرون کند. یعنی زمانی که «کودک امروز»، پیش از آنکه در مدرسه و رسانه با روایت‌های خنثی یا دشمن مواجه شود، تمام مفاهیم شرافت، ایثار، جوانمردی و استقلال را از بطن آثار هنری برآمده از بعثت خودش فراگرفته باشد. رسیدن به این نقطه، مستلزم عملیاتی شدن دقیق یک نقشه راه است. در این میان، تکلیف مسئولان، «برنامه‌ریزی، تأمین منابع، ایجاد زیرساخت‌ها و رفع موانع قانونی» است و تکلیف مردم، «حضور فعال، تولیدگری، مصرف هوشمندانه و حفظ روحیه جهادی» در این مسیر. 
این جنبش فرهنگی اگر بالنده شود، حتی اگر دشمنی در کار نباشد، تمدن همچنان بالنده خواهد بود؛ زیرا «ملت مبعوث» نه بر اساس «واکنش به تهدید»، که بر اساس «عشق به هویت خود» حرکت می‌کند. این همان استغنای تمدنی است که عظمت یک ملت را می‌سازد و برای رسیدن به این نقطه، هیچ راهی جز «برخاستن اهل فرهنگ و هنر به قامت فردوسی» وجود ندارد و اکنون، پس از بعثت مردم در میدان، نوبت به بعثت مشترک هنرمندان، مسئولان و تک‌تک شهروندان در کارگاه بزرگ «تمدن‌سازی فرهنگی» رسیده است؛ کارگاهی که محصول نهایی آن، نه یک پیروزی زودگذر، بلکه یک تمدن جاودان خواهد بود.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار